X
تبلیغات
رایتل
لیلیت
قالب وبلاگ

خواستم آخرین پست رو بنویسم ، دیدم هنوز یه هفته مونده تا پایان سال  وانگهی به هپی اند خیلی معتقدم ... اما واجب بود اینو بنویسم که یادم بمونه در سن پنجاه و اندی سالگی هم میتونم گول بخورم !


دیروز کلا روز شوک بود برام ! اول با زورگیری از همکارمون شروع شد که طفلک سوار مثلا یه شخصی مسافرکش با دو مسافر شده بود که در اصلی ترین خیابون مثلا بالای شهر ، مسافر نمای بغلی یهو میپره و گردن این طفلکی رو میگیره و سرش رو هل میده کف ماشین و در چشم بهم زدنی از شهر خارج میشه ولی وقتی کیفش روخالی میکنه و  از کارت شناسایی هاش متوجه میشه که قومیت عربی داره ، فقط بسنده میکنه به سرقت مویابل و مودم همراهش و به پول و سایر وسایل همراهش دست نمیزنه و توی بیابون پیاده اش میکنه ( خدا رو شکر میکنه که اتفاق بدتری براش نیفتاده ) .

هنوز حالم به جا نیومده بود که یکی از مشتریانمون که اتفاقا معروفترین جواهر فروشی  شهر هست بهم زنگ زد و استعلام در مورد یکی از همکاران ...

اول تصور کردم امر خیر هستش و گفتم ایشون چند ماهی هست استخدام آزمایشی شدند و چندان نمیشناسمشون ، میتونم شماره ی معرفشون رو به شما بدم که فهمیدم قضیه چیز دیگه ای هست ... با استفاده از اینکه توی شرکت برگه ای برای آقای جواهر فروش کپی کرده بودند ، آشنایی داده و مقدار قابل توجهی طلا خریداری کرده و کل مبلغ رو چک داده اند و از قضا اولین چک که پاس نشد ایشون بفکرافتادند از من استعلام کنند !

به آقای مزبور میگم : بنظرتون بهتر نبود قبل از اینکه چکش رو بپذیرید از من سوال میکردید ؟!

خب شاید این مساله مهمی نباشه ، مهم اینجاست که این دختر خانم که ٢٢ سال بیشتر نداره ، یکی دو ماه پیش یک دستبند میناکاری بسیار سنگین که کار  دست صبی های اینجاست با خودش به محل کار آورده بود و از من پرسید : به پولش نیاز دارم و باید بفروشمش ولی فاکتور نداره ، چکار باید بکنم ؟! منهم از همه جا بیخبر گفتم بذار مارکش رو بخونم ببینم مربوط به کدوم سازنده اس ، و اسم همین جواهر ساز معروف خودمون رو که روش دیدم با خوشحالی بهش گفتم : شانس آوردی که سازنده اش مشخصه و آشنا هم هست ، برو پیشش و بهش بگو فاکتور رو گم کردی شاید خودشاز روی ته فاکتور بتونه کارت رو راه بندازه . اونموقع اصلا فکر نمیکردم که یک هفته اس طلا رو از همین سازنده ی بخت برگشته قسطی خریده ( برای همین فاکتور نداره ) و  خیال داره نقد بفروشه و تازه چک هاش رو هم پاس نکنه !!!


توی این شوک دوم دست و پا میزدم که تلفنم زنگ خورد ، اسم دختر خانوم مورد بحث رو که روی گوشی دیدم برق از سرم پرید ! فکر کردم لابد میخواد علت غیبت امروزش رو از محل کار توضیح بده که دیدم خیر ، فرمودند : یه امر خیر پیش رو داریم مامانم گفتند بهتون زنگ بزنم و بپرسم میتونین چند میلیونی بهم قرض بدین ؟! 

گفتم من تا به حال مادر شما رو ندیدم ، دوشنبه تشریف بیارین در موردش با هم حرف میزنیم .... با خودم میگم ، نکنه واقعا برای خودش یا خواهرش خواستگاری اومده و یهو هزینه هاشون بالا گرفته و به هر کاری دست میزنن که آبروداری کنند ؟

از طرفی رو زدن و قرض گرفتن ، کار ساده ای نیست مخصوصا برای خانوما ، اونم وقتی تازه سه ماهه جایی مشغول بکار شدی و ....


نمیدونم ، نمیخوام کج خیالی کرده باشم ولی از این انسان دو پا هرچی بگی بر میاد !

[ یکشنبه 23 اسفند 1394 ] [ 08:48 ق.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (15) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 83024

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ