X
تبلیغات
رایتل
لیلیت
قالب وبلاگ

میدانستم توی محل کارم بیشتر استراحت میکنم تا کار ، ولی نه تا این حد !

این چند روز که در رتق و فتق امور بین خانه ی پدری و خانه ی پسری در رفت و آمد بودم و رسما پوستم کنده شد دیدم که گاهی تطابق نقشها کاریست بس کمرشکن ...

از سویی نقش مادری ، و از طرف دیگر نقش فرزندی آنهم تک دختری باعث شد نقش همسری به باد فنا برود آنقدر که صدای جناب یار صبور و مظلوم هم دربیاید که : گوشه ی چشمی بی مروت ...

 پسرک راه نزدیک وسایل منزلش در حد خانه ی مجردیست و طبیعی ست در آشپزخانه تخته کار نداشته باشد . میخواهم فریزرش را پر کنم ، موقع خرد کردن گوشتها مانده ام بدون قیچی و تخته چه کنم که به یاد شیوه ای قدیمی می افتم : کارد را با انگشتان پا نگاه میدارم و به سرعت و به راحتی مکعبهای گوشت را یک اندازه برش میزنم و بخشی را ریز قیمه میکنم ... همزمان با پالتاک در جلسه ی پرسش و پاسخی که در آمستردام در جریان است شرکت دارم و به سوالات اعضا پاسخ میدهم .

پسرک میخندد و میگوید : جمع اضدادی تو مامان ... از سنتی ترین شیوه تا مدرن ترین آن ، بطور همزمان !

همیشه رویگردان بوده ام از هر آنچه بوی سنت میدهد  اما چه بسیار که در دامش افتاده ام .

مراسم سنتی ، چه عزا باشد چه عروسی ، می رماندم ولی چه میشود کرد که نمیتوانی بی توجه به اطرافیان و به دلخواهت زندگی گنی .

مثل همین امروز که خبر فوت یکی از نزدیکان را شنیدم ولی ترجیح دادم مکالمات تلفنی ام رو طوری تنظیم کنم که همکاران متوجه نشوند و نخواهند تسلیت بگویند و بنر نصب کنند و این داستانها ...

ترجیح دادم در تنهایی فنجانی چای بنوشم و از تلخیش مشمئز شوم و به خاطرات کودکیم که مشحون از یاد "عزیز از دست رفته"  است بیندیشم و به اینکه چگونه از مادرم پنهانش کنیم تا قلب بیمارش را بیش از این دردمند نکنیم .

دیشب رسیده ایم و هنوز خستگی دوازده ساعت رانندگی در برف و بوران شدید از تنمان زدوده نشده ولی باید برگردیم ... گو اینکه اعتقاد داشته باشم بودن یا نبودن من در مراسم فرقی به حال متوفی ندارد .



[ شنبه 12 دی 1394 ] [ 02:54 ب.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (15) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 83327

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ