X
تبلیغات
رایتل
لیلیت
قالب وبلاگ

خیلی وقته میخوام بهش زنگ بزنم ، اختلاف ساعت  رو نمیشه ندیده گرفت ، باید صبر کنم تا یکشنبه ها که نمیدونم چرا همیشه سرم غلغله ست  و هی یادم میره .

امروز پشت سیستم منتظر بودم یه فایل حجیم رو دریافت کنم و مثل همیشه با اینترنت نفتی اینجا که پت پت میکرد حرص میخوردم که یادش کردم .

شماره اش رو گرفتم ، گوشی رو که برداشت اولین جمله اش تکیه کلام همیشگیش بود :

چطوری تو دختر ؟!

بهش میگم : مانی همیشه برام سوال بود چقدر اینقدر دوستت دارم ، الان فهمیدم ! بیچاره عشاقت چی کشیدن با این صدای مخملی و جادوئیت ...

کلی سر به سرم گذاشت و عشق خان هایی که سر همه شون رو به طاق کوبیده بود مسخره کرد وسطش هم هی بلوزش رواز توی چنگ گربه ی ملوسش بیرون میکشید و با اون صدای گرمش میخندید ...

خنده اش مثل همون وقتها بود ... بی غل و  غش و کودکانه !

شاید انگشت شمار باشند آدمهایی که با شخصیت و رفتارشون توی شکل گیری خیلی از سلایق و علایقمون تاثیر گذاشتند و بی شک مانی من ، یکی از اون آدمهاست .

گمونم چندی پیش بود که یه پست در موردش گذاشتم (از منی که خیلی فرد عاطفی و با احساسی نیستم اینهمه سرسپردگی عجیبه !)

مانی هم دیگه تنها زندگی میکنه ، یگانه دخترش زهرا مدتهاست ازش دور شده و برای کار در پیپال بانک به ایرلند رفته .

نمیدونم وقتی نوروز امسال بعد از سی و سه سال ببینمش باید از کجا بگیم ، کدومش رو بگیم ... مانی از اون دوستائیه که نگاهت رو هم میفهمه چه برسه به حرفهات .


تو زندگی شما کسی بوده که اینقدر براتون منحصر به فرد بوده باشه و ازش تاثیر پذیرفته باشین ؟ خانوم و آقا بودنش فرقی نمیکنه ( منظورم پدر و مادر و بستگانتون نیست البته ) ... میخونمتون

[ یکشنبه 8 آذر 1394 ] [ 02:43 ب.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (34) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 83131

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ