X
تبلیغات
رایتل
لیلیت
قالب وبلاگ

به یار میگم : هیچ حسی بدتر از این نیست که ببینی بچه ات با ذوق و شوق داره وسایلش رو جمع میکنه تا از پیشت بره ...

میگه : اصلا اینجوری به قضیه نگاه نکن ! اتفاقا خیلی حس خوشایندیه که میبینی زندگی داره روال طبیعیش رو طی میکنه ، پسرت تحصیلاتش تموم شده ، سربازیش رو به پایان رسونده ، داره میره که در کنار عشقش باشه و مرحله ی جدیدی از زندگیش رو استارت بزنه ، همین که زوجش رو پیدا کرده کم چیزی نیست ، یه نفر که قراره تا آخرش باهاش بیاد ... بخش عمده ی این ذوق شوق برای دیدن اوست نه دور شدن از ما !


گویا بریدن بند ناف عاطفی برای والدین سخت تره تا بچه ها .

در مقابل منطق جناب یار چه میتوانم گفت ؟ هیچ ! ولی من عین بچه ی لوسی که قراره عروسک محبوبش رو ازش بگیرند تا نصف شب توی تختم غلت زدم و فین فین کردم و اشکام چکید رو بالشت !

پسرک  تا دیر وقت داشت وسایلش رو جمع میکرد ، مدارکش رو تفکیک میکرد ، تمام برگه هایی که در ارتباط با دانشگاه یا خدمت نظام وظیفه اش نگه داشته بود با گرفتن مدرک اصلی دور ریخت . کمد لباس هاش رو  تخلیه کرد و هر چی لازم داشت برداشت و بقیه رو کیسه کرد که ببخشه (  نمیدونست درهای کمد دیواریهای خالی که لنگه به لنگه باز موندند چجوری منو هم تهی میکنه )...

یه ذره وحشت دارم از فردا ... از لحظه ای که از سرکار به خونه برمیگردم  و هیچکس نیست که با شور و هیجان اتفاقات روزش رو برام تعریف کنه .

خدا رو شکر میکنم برای بودن یار ، ولی از دیروز یه حسی آزارم میده : داریم یکی یکی از خونه میریم ، وای به حال آخرین نفری که میمونه ...


جمعتون جمع و دلتون شاد :)


پ.ن : اسم همه عوض شد ! همسردلبند شد جناب یار ، پسرک دیگه جناب سروان نیست ، باید یه اسم تازه براش پیدا کنم ، داره ازم دور میشه ولی نمیتونم اسمش رو بذارم پسرک راه دور چون قبلا این اسم رو دادم به اونی یکی پسرم که خیلی خیلی ازم  دوره ... مثل اون 9 ماهی که در انتظار متولد شدنش بودم وسواس پیدا کردم برای انتخاب اسمش ، اینقدر خاص بود که اسمی که عاقبت براش انتخاب کردم معنایی به خاصی خودش داشت ، کار راحتی نیست اسم انتخاب کردن برای  او ...

[ سه‌شنبه 3 آذر 1394 ] [ 09:18 ق.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (35) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 82880

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ