X
تبلیغات
رایتل
لیلیت
قالب وبلاگ

پسرک راه دورم نمیتونه خوشحالیش رو مخفی کنه و روزی ده بار تکست میده و از خوبی و مزایای مهاجرت مینویسه  ( مثل اینه که بخواد ما رو با وعده ی قاقا لی لی  فریب بده !)  غافل از اینکه اگه مصمم به رفتن شده ایم به خاطر اوست و نه کشوری که درش زندگی میکنه !

وقتی  خودش در دو قدمی اقامت کانادا بود ، یه لگد زد زیر همه چیز و نتونست - نخواست عافیت اندیشی کنه ( کلا اینجوری بار اومدن هر دو بچه ام !) همه ی دوستانش شماتتش میکردند که ازدواج میکردی و میرفتی ، دو سال بعد کات میکردی ولی زیر بار نرفت ...

میگفت رابطه ای که تهش معلومه نمیخوام ، میگفت منهم خیلی سعی کردم خیال کنم فقط عشق کافیه ولی نیست - نبود ... 

عشق و عاشقی مثه سنگیه که روی چاه میذارند تا عمقش رو نفهمی ...


البته منه مادر معتقدم اتفاقا از همون ابتدای رابطه  دور و برمون پر میشه از سیگنالهایی که نشون میده این ارتباط  راه به جایی نمیبره ولی ما انسانها متخصص مخفی کاری هستیم بویژه پنهانکاری نسبت به خودمون ! چنان روی چیزهایی که نمیخواهیم ببینیم  سرپوش میگذاریم که به کل  انکارشون میکنیم و هر کس هم بخواد اونها رو  یادآوریمون کنه از بیخ و بن منکرشون میشیم در حالیکه خودمون بیشتر و پیشتر از همه دیدیم و متوجهشون شدیم ...

و بعد میفتیم توی سیکل معیوب تحمل - مدارا ...

توی سیکل یافتن بهانه های ساده ی خوشبختی  : وجود بچه - حالا شاید بعدا خوب شد - شاید بار آخرش بود خیانت کرد - خب همه که نمیتونن به مسئولیت پذیری من باشند - چه میشه کرد ، بخت ما هم این بود - و از این دست تن دادن به سرنوشتی که گمان میکنیم محتوم است ...


آدمهای بسیاری رو سراغ دارم که معتقد بوده اند سرنوشت رو میشه از سر نوشت ... و این کار رو کرده اند 

به نظرم ارزشش رو داره ، ارزش مبارزه کردن ، سختی و تنهایی کشیدن ، رنج بردن ولی   " سناریوی زندگی  "که یکبار فرصت تجربه اش رو داریم به شیوه ای دلخواه نوشت ...

شاید من  اگر در موقعیت او بودم هرگز جسارت این کار رو نداشتم ولی خوشحالم بچه ای تربیت کردم که تن به ذلت نمیده ، در هیچ شرایطی ...


پ. ن ١ : پست قبلی بیخود و بی جهت ( بقول خانوم دکتر شهلا حائری !) پرید ... حیف شد ! خیلی دوستش داشتم پست داداش شاهین رو ، ولی دیگه نیست و دلیلی برای دوباره ارسال کردنش ندارم .... راجع به دوستان قدیمی بود که  حالا اتریش زندگی میکنند و دکتر شاهین فرهنگ عزیز ...


پ. ن ٢ : اینروزها بخاطر برنامه ریزی های لازم ،  بیشتر با دوستان ترک وطن کرده مون در ارتباطم . دیروز که ساعتها با ح (که در پاریس زندگی میکنه )حرف زدم از ته دلم غصه خوردم ... برای جانهای ارزشمند و متفکر و دارای شعور بالای اجتماعی که دیگه اینجا زندگی نمیکنند ... برای ایرانی هایی که اگه اینجا مونده بودند شاید همه چیز جور دیگری بود ، اما :

دلم خواست همون لحظه کنارشون باشم ... برای همیشه ...

وقتی اینهمه از عمرت میره میفهمی همه چیز این جهان زندگی شخصیت نیست که قدرت تغییرش رو داشته باشی - هر چند همون رو هم ،  گاهی میبُری و بازی رو واگذار میکنی ...

[ پنج‌شنبه 14 آبان 1394 ] [ 09:28 ق.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (12) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 83024

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ