X
تبلیغات
رایتل
لیلیت
قالب وبلاگ

 این یادداشت رو  در جواب پست یکی از دخترای گلم نوشتم ، بعد تصمیم گرفتم عمومیش کنم به این نیت که شاید تذکره ای باشه برای بازنگری در رابطه با خانواده ای که به تازگی  عضویتش روپذیرفتیم :


دخترم !

 

اگر خوب  مطالبی که نوشتی مرور کنی میبینی هیچ نگته ی قابل تاملی که به قهر کردن بیارزد درش دیده نمیشه !

ولی الان در دوره ای به سر میبرید که پر از سوء تفاهمه .. یعنی دوران عقد !


یه جورایی رزمایش محسوب میشه این روزها ... مانور قدرت !! اینکه تسلط کدامیک از شما ( مادر یا همسر ) روی مردی که از طرفی تازه داماد و ازسویی همان پسر دوست داشتنی همیشگی پدر ومادرهست، بیشتره ... صف آرایی در خصوص اینکه چه کسی حرف اول رو میزنه و شخص اول زندگی او محسوب میشه ، پسر بیچاره رو نابود میکنه !!!


بعنوان یک زن دقیقا میتونم موضوع رو درک کنم چون روزهای اول عقدم روبخاطر میارم که مادرهمسرم سعی داشتند من و گربه رو با هم دم در حجله خفه کنند !! از سویی الان نامزد پسرم رو میبینم که قراره به زودی عروس خانواده ی ما بشه و حساسیتها و توقعاتش به فراخور سنش هست و اگر من و همسرم مدیریت نکنیم ممکنه رابطه برای همیشه ویران بشه ...


توصیه ی من اینه عزیزم:

هرگز فراموش نکن همسر تو ، هر چه هست و هر که هست ، دست پرورده ی همین بانویی ست که شما بقول خودت با سرسنگین برخورد کردن خواستی ضرب شستت رو بهش نشون بدی !

برای سن و سال یه دختر جوان طبیعیه که بخواد اثبات کنه که ملکه ی قلب شوهرش هست ولی یادت باشه اگه پسری  در ابتدای زندگی زناشویی پذیرفت پدر مادری که عمرشون رو برای بالیدنش گذاشتند  کنار بذاره و با عتاب و خطاب باهاشون رفتار کنه ، هیچ بعید نیست روزی برسه با تویی که نهایتا چند سالی از آشناییتون میگذره هم همین معامله رو بکنه !

محکم نگاهداشتن پیوند خانوادگی ، صله ی رحم ،کنترل خشم و اوف نگفتن نه پدر و مادر ، اصل ماندگاری رابطه ی سالم در یه خانواده اس ...


دخترم  میدونم دوست داری تمام وقت در کنار همسرت باشی و اونو دربست برای خودت داشته باشی ولی بگذار به وظایف فرزندیش هم عمل کنه چون اون علاوه بر نقش شوهری  نقش پسری ، برادری ، کارمندی ، همسایگی و بعدها پدری  و خیلی خیلی نقشهای اجتماعی و خانوادگی دیگرهم خواهد داشت! اگه نتونه یه بالانسی بین اینها برقرار کنه قطعا آدم موفقی نخواهد بود ، یه موجود تک بعدی در هیچ کجای دنیا نتونسته حتی در همون یک بعد هم مفید باشه !


بگذار از خودم بگویم : دختر یکی یکدونه و خودرای  خانه،  حالا عروس شده بود و اعتراف میکنم یکی از مهمترین دلایل گرایشش به همسردلبند گوش به فرمان بودن بیش از حد ایشون بود!! یعنی طفلک چشمش به دهان من بود ببینه چه حکمی میکنم  تا در کسری از ثانیه انجام بده !دروغ نگویم هیچ برایم عجیب نبود چون یاد گرفته بودم دنیا حول محور من بچرخد ! و طبیعیست که این امر به مذاق خانواده ی ایشان خوش نمی امدو هیچ بعید نبود که با القابی نظیر " زن ذلیل ": از خجالتش در بیایند ...

و من ،  غافل از اینکه دنیا پر از قوانین نانوشته است  ( چیزهایی که هیچ جا درج نشده ولی اگر نخواهی رعایتشان کنی چنان نامحسوس بایکوت میشوی که هیچکس نمیتواند به دادت برسد و آب رفته را به جوی بازگرداند )  میتازاندم و حس برتری و اینکه اینقدر برایش دوست داشتنی بوده ام که حرف و اول و آخر را در تعیین میزان رابطه با خانواده اش من میزنم ، غلغلکم میداد!

اما این مساله از دید تیزبین والدینم پنهان نماند و سریعا لجام گسیخته ی مراکشیدند و هشدار دادند!  همین چیزهایی را به من گفتند که امروز برایت نوشتم .

آری دخترم ! بعضی روابط اگر مخدوش شد مثل کاغذی که پاره شده و چسب خورده ، هرگز مثل روز اولش نمیشود و اثرات آن پارگی زدوده نمیشود ، پس نهایت سعیت را بکن تا از اولین قدمها سنجیده گام برداری ، میدانم گاهی خیلی سخت است بویژه وقتی طرف مقابل که از قضا سنی هم ازش گذشته کودکانه برخورد میکند و از توی جوان توقع بزرگمنشی و کوتاه آمدن دارد !

بنابر این خیلی زود دست به کار شدم و خودخواهی هایم را تعدیل کردم .خیلی وقتها که به منزل خانواده ی همسرم دعوت میشدیم بخاطر برخوردهای سرد و جهت دارشان ، نه تنها من بلکه حتی خودهمسردلبند مایل به رفتن نبود ولی من با وجود سن کمم یادگرفته بودم به عواقبش بیاندیشم - عواقبی که فقط من و نه همسردلبند میبایست پاسخگویش میبودم ( زیرا همانطور که میدانی، همه پای عروس خانواده نوشته میشود و نه فرزند خودشان ) بنابراین سیاستمداری زنانه به کار می افتاد و با روی خوش و خندان و نه سرسنگین و با هزار منت  ، به مهمانیشان میرفتیم ... چه روزها که رفتیم وبا گلویی پر از بغض و چشم گریان برگشتیم ولی با خود عهد بستیم کلید رفتار خودمان را درجیب دیگران قرارندهیم و نگذاریم آنها تعیین کنند که از وظایف انسانیمان که احترام به والدین است کوتاهی کنیم . همه ی اینها فقط تا زمانیست که حسن نیت تو به آنها ثابت شود و مطمئن شوند منافع تان در یک راستاست و هدف مشترکی دارید که شاد زیستن در کنار هم هست و نه در روبروی هم !


یک نکته ی دیگر : لطفا والدینت را وارد این بازی نکن . هرگز روایت نکن که مادر یا پدر همسرت چه برخوردی کرده اند و چه گفته اند .چون تقریبا غیر ممکنست که پدر و مادرمان بتوانند غیرمغرضانه قضاوت کنندو حق را به تو ندهند !وانگهی ، شما جوانی و میبخشی و فراموش میکنی ولی ممکنست والدینت کینه به دل بگیرند و دلخور شوند و حالا دردسر ترمیم روابط دو خانواده نیز بر مشکلاتتان افزوده میشود .

این قصه ، قصه ی تو و همسر است ، آن را تبدیل به نمایشنامه والدینتان نکن ... اگر میخواهی زندگی پایدار و بدون حاشیه و شیرینی داشته باشی باید تمام عوامل را مد نظر قرار دهی ... روزی را در ذهن تصور کن که پسرت تو را بخاطر زنی که عاشقانه دوستش دارد به فراموشی بسپارد ، منصفانه قضاوت کن و نگذار این اتفاق بیفتد  ، حتی اگر همسرت از عشق تو آنقدر مشعوف شده باشد که بخواهد هیجانی عمل کند ، شما رابطه با خانواده ی هردویتان را مدیریت کن  ...


موفق باشی عزیزم 


[ شنبه 9 آبان 1394 ] [ 09:53 ق.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (19) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 83218

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ