X
تبلیغات
رایتل
لیلیت
قالب وبلاگ

ظاهرا لوله های پی وی سی U شکل را به شتر گلو میشناسید  !  

خیر با فاضلاب و زیر سینک آشپزخانه تان کاری ندارم  ... قرار هم نیست در حمایت از حیوانات و نحرشتر و بریدن گلویش در ملع عام ( اتفاقی که ١٥ مهر در اصفهان افتاد ) داد سخن بدهم که : گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله ی توست / آنچه البته به جایی نرسد ، فریاد است ...


رئیس بزرگمون  ، که گر چه به بزرگی رئیس ژوزف ، بزرگ قبیله ی سرخپوستان نیست ولی از میتی کمون هم چیزی کم نداره ، درسی عظیم به من داد که  قاعدتا از اون به بعد می بایست اظهار نظرهام رو شتر گلو کنم و بگم  ( در شتر اتصال معده ی سوم با معده ی چهارم یا شیردان که بصورت بافتی لوله ای شکل و دراز ست مسیری طولانی برای نشخوار فراهم میکند !)


یه بار در خصوص یکی از نیروها از من استعلام کرد و پرسید نظرت در مورد خانم  (ص ) چیه  ؟

منو میگید ؟! انگار مجالی پیدا کرده باشم که دختر ترشیده ی خُم انداخته ام رو برای خواستگارشیرین کنم ، شروع کردم به تعریف و تمجید  از ایشون و بقول محمود دولت آبادی عزیز در کلیدر: " دنبه تاو دادن " ! و اینقدر از ته حلق والضالینش رو گفتم که دهنم کف کرد !

هنوز در حال سینه چاک دادن و پستان به تنور چسباندن  در تایید ایشون بودم که رئیسمون از اون طرف دفتر بلند شد آمد و از جیب کتش یک کاغذ درآورد و روی میزم گذاشت  و خدا میداند چه فکرها که نکردم تا کاغذ سرید و کنار دستم متوقف شد !

با باز کردن و خواندنش تمام خون بدنم یکجا به سرم هجوم آورد ! حسی را تجربه کردم که تا آخرین روز حیات فراموش نخواهم کرد ... نامه ی همان  خانم  متاهل که بسیار خوب با  خط و سبک نوشتار و ادبیاتش آشنا بودم  ، نامه ای که حکایت از مشکل اخلاقی دو جانبه ی ایشان داشت ، به یکی از کارپردازها ابراز عشق کرده و در عین حال راهکار داده بود که چجوری فاکتور سازی کند تا بتوانند تنخواه تحت اختیارش را  نصف نصف هاپولی کنند !(  باز هم به کارپرداز  که نامه را گذاشته بود کف دست رئیس !)


اگر خودم مرتکب این جرم شده بودم احتمالا کمتر خجالت میکشیدم ... احساس کردم چه مدیر نالایقی بوده ام که  بدترین نیرویم را صادقترین و بهترین پرسنلم قلمداد میکردم !

به قدری منقلب شدم که  تازه رئیس بزرگ  داشت تسلایم می داد و دلجویی می کرد که : خودتان را ناراحت نکنید ، انسان یعنی غیر قابل پیش بینی ...

بعد از آن فکر کردم یاد گرفته ام که نه تنها بر اثر شنیده هایم ، بلکه حتی بر اثر دیده هایم هم قضاوت نکنم  ! لالمونی و خفقان بگیرم و اصلا اظهار نظر نکنم !

 اما امان از نسیان انسان ...


همین اواخر یکی از بستگان که به تازگی نامزد کرده بود با گریه و زاری و افسردگی بسیار اعلام کرده که هر چه بین او و نامزدش بوده به پایان رسیده و جز نفرت هیچی باقی نمانده ... هر چه ما اصرار کردیم که طرف چنین حسن و چنان مزیت را داشت ، او بیشتر عصبانی میشد و عیوب باور نکردنی  و نقایص غیر قابل بخششی برای او بر میشمرد تا اینکه بالاخره کار به جایی رسید که ما متقاعد شدیم که  بله ، بهترین کار ممکن را کرده که جانت را برداشته و در رفته ای ، کلی هم دلمان برای مغبون شدن این بینوا سوخت و  بالطبع تمام عکسهای مشترکشان را کراپ کردیم که دیگر چشممان به ریخت آن شخص ملعون نیفتد و تنها عکسهای عزیزدلبند خود را نگه داشتیم !!

امروز یک نامه ی ندامت از همان عزیزدلبند دریافت کردیم که بی شباهت به غلط کردم نامه هایی که شخصیتهای سی یا سی در تلویزیون دولتی میخواندند نبود ! به توبه نامه شبیه بود والا ! نوشته بود که اصلا تمام آن معایبی که برای نامزدم برشمردم  توهمات من بوده  و هیچکدامشان واقعیت نداشته و ما به هم برگشته ایم و ایشان  حتی اینقدر بزرگوار بوده اند که  مرا بخشیده اند !!! 

لال شدیممممم . نه بخاطر اینکه دست آخر متقاعد شده  و گفته بودیم :  " خوب کردی ولش کردی ، این رابطه راه به جایی نمیبرد " 

بلکه بخاطر اینکه درس بزرگی که از رئیسمان گرفتیم و با خود عهد کرده بودیم اگر در مورد کسی از ما نظر خواستند زبان به کام بگیریم و  یا عین بز اخوش ، فقط بر و بر نگاه کنیم و  سر تکان دهیم هیچ نگوئیم  و یا چون گلوی شتر راهی دراز برای نشخوار عقیده مان طی کنیم را به همین زودی از یاد برده بودیم ....


اینرا برای دوستان وبلاگی میگویم که مصلحند و می آیند کلی وقت میگذارند و برای زوجهای متارکه کرده مانیفست مینویسند ،  یادتان باشد هر چه گفتید در دادگاه علیه خودتان به کار بسته میشود .

عاقا ! فردا اینا آشتی میکنند ، ضایع میشویم ها !!! از گیس سپید ما گفتن بود ....ما کردیم ، شما نکنید :D


[ سه‌شنبه 3 شهریور 1394 ] [ 07:00 ب.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (16) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 82880

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ