X
تبلیغات
رایتل
لیلیت
قالب وبلاگ

ببین دیگه چه خبره که دارم با گوشی پست میذلرم !!

اقای همسردلبند سحر خیز !

خب چرا صبح ها ساعت ۴ بامداد بیدار میشی برادر ِ من ؟؟!!!

بعد از کلی ورزش و بپر بپر و چک کردن ایمیلهاش و راه انداختن جناب سروان و چه میدونم - کلی کارای دیگه ،  اماده و قبراق و لباس پوشیده میاد بالای سرم و میپرسه :

با من میای یا خودت بعدا میری؟

میگم : اگه عجله داری برو ، من باید۸ سر کارم باشم ، سه دقیقه که بیشتر راه نیست ، چرا باید الان بیدار شم ؟

بعد میگه : یعنی تنهایی برم ؟ مثل این بیوه ها ؟

جااااان ؟!!!!! الان سر صبحی بیوه رو از کجا اوردی مرد مومن ؟؟؟!!!

به سختی خودمو از تخت  جدا میکنم و با چشمای بسته تا وسط هال میرم ، اونجا به زور  برای دیدن ساعت یه چشمم رو باز میکنم  : ۶ بامداد روئیت شد !!!

 بعد برای اینکه احساس نکنه خودخواهی کرده ، کلی بذله گویی میکنم و صبحانه  میخوریم ولی هر چقدر هم کش بدهیم وقت نمیگذرد و به ناچار هفت صبح خارج میشویم !

چون معمولا کسی که کلید اتاقم را دارد قبل از من میرسد ، معمولا  کلید برنمیدارم ،ناچارم توی لابی منتظرش بمانم تا برسد ، عیبی ندارد :حشر و نشر با نیروهای خدماتی نازنین هم عوالمی دارد ... توفیق اجباری دوباره صبحانه خوردن در آبدارخانه ...


شرجی به شدت هر چه تمامتر ادامه دارد ، مه داغ همه جا را گرفته و از کولرها مثل ناودان آب راه افتاده ...  خارکهای عزیز ! بپزید دیگر و قال قضیه را بکنید ! هلاک شدیم به خدا ...

[ شنبه 31 مرداد 1394 ] [ 08:18 ق.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (24) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 83218

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ