X
تبلیغات
رایتل
لیلیت
قالب وبلاگ

اینروزا یه جوریم ! حال آدمی رو دارم که مدیکالش اومده و منتظر ویزاشه که برای همیشه از ایران بره ...

آونگ ، آویزون میون زمین و آسمون ! بلاتکلیف ، مدیونین اگه فکر کنین حس بدیه ، نه - اصلا و ابدا ! اتفاقا اینقدر حال میده ! نمیدونی حقت رو باید از کی بگیری ،  از: 

 " آن مرد با اسب آمد " 

یا از اون یکی که 

"  با کلید آمد ! " 

یکیشون پاکترین دولت تاریخ بود ( تو نگو  دیده هنوز از پمپرزش نشت نکرده بود بیرون ، فکر کرده بوش رو هم میشه مخفی کرد ) این یکی هم فعلا  داره زباله های قبلی رو تفکیک میکنه ، بذار تر و خشک رو توی سطلهای مجزا بریزه ، بازیافتشون کنه ، بعد ببینیم چی میشه ( دیدین این پلاستیک بازیافتی ها با اینکه دیگه مشکی نیستن و سعی کردن با رنگ آبی ( خوبه بنفششون نکردن ) ظاهر موجه تری بهشون بدن ، هنوزم چه بوی گندی میدن ؟ جون به جونشون کنی معلومه بازیافتی هستن و یه روزی زباله بودن و توی سطل آشغال ... زباله ی بیمارستانی نبوده باشن صلوات ...


جونم براتون بگه : کلافه ام دیگه ، قشنگ معلومه منتظرم مرداد بگذره  .نه بخاطر اینکه تولد همسردلبند نزدیکه و نمیتونم بهش هدیه  دلخواهم رو بدم . حالا نه دیگه در حد یه ادوکلن - ولی  چون چیزی که هزینه مالی بالایی داشته باشه :   مثه دعوت به یه سفر رو نمیتونم ، ترجیح میدم هدیه ام معنوی باشه  ( معنویات رو برا روزای بی پولی گذاشتن خب  ! - مثلا یه شاخه رز سفید که بوسه ای  با لبان ماتیکی بر آن زده ام - آخر ماکیاولیستی یعنی  !!!)

مرداد اکثر همکارا در مرخصی اند و یه جورایی نیمه تعطیلیم و چون عادت نداریم  کارمون سبک باشه احساس ناکارآمدی میکنیم  .

فیش نویس های یه کتاب  انجام شده و برگه ها رو ی دلم موندن ...  بدون اینکه زمان نوشتن فرا رسیده باشه (  رسیدن حسش مثه ترشی هفت بیجار میمونه - تا جا نیفته نباید در شیشه رو باز کرد ) 

توی  گِل   چسبناک تغییر سبک زندگی یا همون لایف استایل مشهور که تا منو توی گور نذاره دست از سرم برنمیداره ، گیر کردم ... تغییر عادات غذایی هم بخش عمده ای از ذهنم رو اشغال میکنه،  جوری  که به خودم میگم : اگه  اینقدر درگیر خوردن تخم شربتی و هشت لیوان آب و قهوه ی تلخ و بعد از ٨ شب چیزی نخور و شمردن کالری و کاهش کربوهیدرات و غیره و ذالک نبودم  قطعا یه  چیزی شده بودم توی این زندگی !

توی مرداد حس کسی رو پیدا میکنم که کف جوی دراز کشیده و اجازه میده آب از روش عبور کنه ... آب از سرش بگذره 

باید بگذره و بره تا از سر جام بلند بشم ، ببینم سرحال و شسته رفته و خوبم ، یا خیس و سرماخورده و زار و نزار ...


مردادتون پر از شیر های مقتدر و قوی و غران مثل  شیر کمپانی مترو گلدن مایر  باد ...


P.S : چیزایی که همسر دلبند دوست داره داشته باشه :

موتور هارلی دیویدسون 

مربی آواز 

تویوتا  کرولا 

همین الان وسط بازار رشت باشه

استعفا بدم 

پسرمون رو ببینه

توی این شهر نباشیم

.........


من هیچکدوم رو نمیتونم بهش هدیه بدم ....



[ یکشنبه 18 مرداد 1394 ] [ 01:53 ب.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (24) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 83218

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ