X
تبلیغات
رایتل
لیلیت
قالب وبلاگ

چرا یه آدم متعصب میترسه نسبت به اعتقاداتش شک کنه ؟

... چون همیشه با خودش فکر میکنه چجوری میتونم به تاولهای پام بگم تموم مسیری رو که اومدم اشتباه بوده ؟!


این یه مصیبت بزرگه که اکثرمون گرفتارش میشیم ... اونم نه فقط توی حوزه دین و مذهب ، توی همه ی اعتقادات ، باورداشتها ، دوست داشتنها و حتی نفرت هامون ! 

وقتی آدم برای یه چیزی هزینه ی زیادی کرده ، وقتی کلی از وقت و انرژیش رو داده ، وقتی عمرش رو گذاشته ، دیگه حتی به ذهنش هم نمیرسه که ممکنه چیزی که اینهمه وقت و عشق و پول و خلاصه عمر و زندگیش رو گرفته ، اشتباهی باشه ...

مثه سربازی که پاهاش رو توی جنگ از دست میده ، شاید  هیچ وقت نتونه - نخواد باور کنه که اصلا شروع اون جنگ اشتباه بوده و ضرورتی نداشته ! چون تموم هویت و وجودش رو از اون جنگ و رشادتهایی که کرده میگیره و حالا اگه بخواد درستی و غلطی اون جنگ رو زیر سوال ببره ، تبدیل میشه به یه موجود بی هویت ، چون  انگار خودش رو  نفی کرده  .... به هیچ تبدیل میشه ، چون هزینه ی گزافی برای این جنگ پرداخته .


درست مثل زن یا مردی که برای شریک زندگیش کلی هزینه کرده ، از جون مایه گذاشته ، از عشقش ... و الان  امکانش نیست با خودش صادق باشه ، دیگه نمیتونه فکر کنه که شریک زندگیش ، واقعا اونی نیست که در تمام اینمدت فکرش رو میکرده ...


درست مثل کسی که چند ترمه داره یه رشته ای رو توی دانشگاه میخونه و کلی وقت و انرژی و هزینه داده در حالیکه این رشته نتونسته براش رضایت به همراه بیاره ولی در عین حال جرات ترک اون رو نداره ... هر بار میگه ولش کن ، آخه دو ترم خوندم دیگه ( و ای کاش درهمون ترم دوم و در نطفه خفه اش کنه و نذاره برای ترم هفت و هشت و فارغ التحصیلی که دیگه عمرا دلش نمیاد ولش کنه ) درد همون " دل اومدنه اس "! 


مثل کسی که بعد از یه عمر زندگی ، میفهمه این سبک زندگی مناسبش نیست ، این چیزی نبوده که میخواسته ؟  با خودش میگه : " خدایا من اینجا چه کار میکنم ؟ "

ولی کو جرات و همت و اراده ی تغییر ؟؟...


کاش میتونستیم هویت خودمون رو از اتفاقات روزگار و جریانهایی که ما رو با خودشون میبرن تفکیک کنیم ، تا اگه یه روز فهمیدیم به قول مسعود شصتچی " اشتباهی " بودیم   ، بی هویت نشیم ...


کاش آدما هر جا که به عقیده هاشون ، باورها و دوست داشتنها و تنفرهاشون شک کردند ، همونجا ترمز میکردند و بی خیال تاولهای کف پاشون میشدن نه اینکه بذارن تاولها تبدیل به پینه ی کف پا  بشه  ، جلوی ضرر رو  از هر جا میگرفتن منفعت بود ...


چی باعث میشه جسارتش رو نداشته باشیم و در توجیه اشتباهاتمون ، خطاهای بدتر و سخت تر و غیر قابل جبران تری مرتکب بشیم ؟  میتونین بدون اسم تجربه تون رو بنویسین ... شاید تلنگری بود که هر کی میخونه به خودش بیاد ...


[ شنبه 17 مرداد 1394 ] [ 02:47 ب.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (12) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 83218

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ