X
تبلیغات
رایتل
لیلیت
قالب وبلاگ

بعد از کمتر از یک هفته خانه نشینی به صراحت و ازهمین تریبون اعلام میدارم :

خانه داری دشوارترین شغلیه که تا به حال تجربه اش کردم ( بعد از کار در معدن که تجربه اش رو ندارم البته !)

بعد خدا خر رو دیده که بهش شاخ نداده ! همینه که منو خونه دار نکرد وگرنه  معلوم نبود الان من به آرتروز چه نقاطی از بدن مبتلا بودم ...

دیروز هر جوری بود خودم رو از چنگول خاطرات و دست نوشته ها کشیدم بیرون و یه غذای مشتی بار گذاشتم و پتو هام رو ملحفه کشیدم و یه بلوز  جینگول مستون برای خودم دوختم و عصرش هم کوکی کره ای و شیرینی کشمشی درست کردم که  تا جناب سروان از خواب بیدار میشن با  همدیگه چای عصرونه  بخوریم .

خونه هم که دیگه دسته ی گل ! 

عوضش از کمر درد و گرفتگی گردن سر پا بند نبودم ، با اینحال پر رو پررو تا اهل منزل نشستن شام بخورند ، رفتم روی تردمیل تا از نجوای وسوسه انگیز قورمه سبزی که در گوشم پیشنهاد های بیشرمانه اش را زمزمه میکرد در امان بمانم !

حین راه رفتن یه فایل صوتی موعظه گوش دادم بلکه به راه راست هدایت شوم و چهل دقیقه راه پیمایی اجباریم به بطالت نگذشته باشه ( ضمیر ناخودآگاهم هنوز که هنوزه آدم نشده و ورزش رو کاری کسالت بار میدونه !)

انگشتهای دستم هم درد میکرد ، نمیدونم چرا ! بعد با خودم گفتم : خوشا همون روزهایی که اسما سر کار هستیم ! خدائیش رسما داریم استراحت میکنیم ... درسته کار فکری و برنامه ریزی سخته ولی حداقلش اینه که جائیت درد نمیگیره و سائیده نمیشه !!

هر چی لازم داشته باشم کافیه شاسی زنگ روی میزم رو فشار بدم ( در کمال بدجنسی اعتراف میکنم  عادت کردم  بلافاصله بعد از اینکار صدای تپ و تپ دویدن همزمان  معاون و مسئول دفتر رو به سمت اتاقم بشنوم - تازه اینا  میرن خدمه رو صدا میزنن  - وگرنه  اونایی که احضار شدن عملا خودشون رو میزنن به نشنیدن !!) یا نهایتش اینکه یه شما ره سه رقمی رو شماره گیری کنم تا همکاری که باهاش کار دارم  خودش زحمت بکشه بیاد طبقه اول ، خب طبیعیه یه همچین آدم تنبل و تن پروری دو روز که توی خونه میمونه آه از نهادش برمیاد و  دست به دامن  دفتر مرکزی تهران میشه  و هزار  و یک دلیل میاره که باید  تعطیلی هفته ی آینده رو لغو کنند  !!!

بلی ... اینجوری شد که متقاعدشون کردیم نمیخوایم هفته ی دیگه تعطیل باشم و از شنبه مثل بنز میریم سر کار ( گو اینکه بخاطر مسائل مالیاتی که امروز آخرین مهلتش بود امروزم من و  یکی از معاونین شرکت بودیم ) ولی از شنبه دیگه همگی هستیم  و  میریم که اونجا پامون رو بندازیم روی پا و  به استراحت بپردازیم  ، والا  !! 

صبح قرار بود قبل از رفتن به شرکت برم سبزیجات و سیفی جات بخرم و فریزر پر کنم ، اما اینقدر هوا گرم بود که نتونستم ، 

برنامه ی امروز : 

 بیرون ریختن محتویات کابینتها و نظافت اساسی آشپزخونه اس ، دیسکم  دوباره پاره نشه صلوات .... ( یکی این لیلیت رو بگیره  ، همین حالا بفرستش شرکت !)


پ. ن : کشف کردم علت پختن کوکی های دیروز ، ور ِ شکموی ذهنم بود که وقتی فهمید رژیمم خیلی جدی منعم کرده از خوردن شیرینی ، این دسیسه رو طراحی کرد بلکه منو گول بزنه  ! ولی من شجاعانه با نفس اماره مبارزه کردم و لب نزدم . امروز هم  تا به خودم اومدم دیدم توی سوپر مارکتم و دارم پودر کاکائو میخرم ( نامزد جناب سروان  دیشب مسیج داده : به مامانت میگی برام براونی درست کنه ؟ الان دلم خواست یهو !!! - ما هم که عروس ذلیل !  گفتیم امروز عصر برایش درست کنیم و بفرستیم ولی ته تهش میدونیم که همون هیولای درون شیرینی خوار خودمون هست که داره فرمان تخطی از رژیم میده وگرنه عروس طفلکی بهونه اس !!!

[ سه‌شنبه 30 تیر 1394 ] [ 01:55 ب.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (13) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 82880

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ