X
تبلیغات
رایتل
لیلیت
قالب وبلاگ

مراقب باش توی تله ی خاصیّت نیفتی ! منظورم  از خاصیت  ، یه چیزیه مثه عاشقیت  :


تو اولی نیستی، من با خیلیا عاشقیت داشتم،اما دیگه تا وقتی پیش آقام خاکم کنن،خود خودتی اگه اولی نبودی اینو بدون آخری هستی

(بهروز وثوقی_ سوته دلان)


خاص بودن یک بیماری پیشرونده اس که شاید به اندازه ی اچ ای وی مثبت خطرناک باشه و میزان فراوانی مبتلایانش در اقلیت !

خاص بودن یه دامه  ، یه تله اس .... وقتی توش افتادی هر چی بیشتر دست و پا بزنی و تقلا کنی ازش بیرون بیایی ، بیشتر گیر میفتی .

اول میخوای خودت خاص باشی : 

طرز فکرت ، سبک لباس پوشیدنت ، ساعت بستنت ، حرف زدنت ، تکیه کلام هات ، کافه هایی که توش راندوو میذاری و دیت میکنی ، رشته ی تحصیلیت ، زاویه سلفی انداختنت ، ماشینت ، تریپ پشت فرمون نشستنت و چه و چه و چه ... بعد به این نتیجه میرسی که برای چنین آدم خفنی که همه چیزش ویژه اس و سراسر خاصیته ، معمولی بودن و به مسائل معمولی توجه کردن افت داره ، ضایعه ، غیر قابل قبوله ...


غافل از اینکه خاص بودن مثه خیلی چیزهای جهان نسبیه ، آخه خاص نسبت به چی ؟

هیچ فکر کردی اگه همه پر از خاصیت باشند ، بعد یه انسانی که اینهمه عور و ادا نداره و معمولی معمولیه ، خاص محسوب میشه ؟!


خیلی هامون دنبال خواص میگردیم ، آدمی که خاصه ، عشقی که خاصه ،  همسری که خاصه ... اما شاید تجربه اش رو نداشته باشیم  ، وقتی توی یه دنیای معمولی زندگی میکنیم هر چیز خاصی تاریخ مصرف داره ... جذابیتش برای مدت محدودیه و بعد از اون عادی و معمولی میشه ، مثل بقیه ... این رمز بقای اونه و اگه غیر از این باشه نمیتونه به حیات خودش ادامه بده .

توقع ندارم حرفم رو باور کنین چون باور کردنش حداقل سی چهل سال گذشت زمان میطلبه و البته که تا اون موقع نه تنها حرف من یادتون رفته ، بلکه دیگه عقایدتون اینقدر تغییر کرده که به محض شنیدنش با لبخند سری تکون میدین و به طرف نگاههای عاقل اندر سفیه می کنید !

توی دنیایی که همه برای خاص بودن تلاش میکنند و ادعاش رو دارن ،معمولی بودن هنره ! 


منظورم از “معمولی” همان است که عالی و ایده آل و منحصر به فرد و کمیاب و در پشت ابر ها نیست، بلکه همین جا، روی زمین، کنار ما، فراوان و بسیار هست. 


حقیقت اینه که  نه فقط  “ترین” ها همیشه در هراس زندگی می کنند -  هراس هبوط (سقوط) در لایه ی  آدم های “معمولی”  - بلکه اطرافیانشون و کسانی که اونا رو انتخاب کردند هم همین وحشت رو دارند ! ( مبادا این آدم یه شخصیت  خیلی معمولی پشت این چهره داشته باشه و به ناگاه نقابش بیفته ؟) این هراس می تونه  لذت ساده ترین و پیش پا افتاده ترین چیزها حتی لذت زندگی، نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن، خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از به کامشون زهر کنه .

یکی از خاصترین ادمهایی که توی زندگیم شناختم ، دختر زیبا روی و از هر جهت بسیار استثنایی یکی از بستگان نزدیکم هست  که دیروز وارد سی سالگی شد .

توی مهمونی تولدش خیلی از دوستانش از جمله همکلاسی های دبیرستانش بودند ، بعضی با همسرا و برخی بچه به بغل ، البته یکی شون هم با دختر هفت ساله اش اومده بود . کلی خوش گذشته بود بهشون ولی وقتی همه مهمونها رفتند به مادرش گفته بود :

کاش منو اینقدر خاص تربیت نکرده بودی ... اونوقت منم میتونستم یه مرد معمولی رو دوست داشته باشم ، یه بچه ی معمولی داشته باشم و از یه زندگی معمولی لذت ببرم ... دیگه حتی اگه بخوام هم نمیتونم .

امیدوارم هر کس خاصه و دنبال خواص میگرده ، هیچ وقت نظرش عوض نشه ، چون در اینصورت خیلی احساس مغبون شدن میکنه ...

پ.ن: ایده ی این پست رو از دختر فوق العاده ام سپیده جان گرفتم ولی ایشون مخاطب این پست نیستند ، گفتم که یه موقع سوء تفاهم پیش نیاد ....


با عشق




[ دوشنبه 15 تیر 1394 ] [ 05:55 ب.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (16) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 83543

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ