X
تبلیغات
رایتل
لیلیت
قالب وبلاگ

آقای خفن که الان یه ساعته پشت در دفتر منتظری نوبتت بشه بیایی تو ؛ خب بهت اعلام کردند بفرمائید ؛ اینکه پشت در ایستادی و بلند بلند با موبایل صحبت میکنی و اسم اعضای شو را ی شهر و نماینده ی مج لس رو میاری ،یعنی چی الان ؟!

توقع داری وقتی اومدی تو پاشم ایست بکشم و خبردار بایستم جلوت ؟؟ روزی ده بار از این شامورتی بازیها میبینم ، خدارو شکر که هر کی به ما میرسه بچه متصله !! مدل شغلمون هم یه جوریه که مراجعین فکر میکنن وقتی اومدن توی دفتر باید سرنا رو از سر گشادش بزنن و شروع کنن امکانات و امتیازاتشون رو به رخ بکشن و خدماتی رو که میتونن بهم اختصاص بدن ، ارائه کنن ! انگار یادشون رفته که اومدن اینجا خدمات بگیرن نه خدمات بدن !!

خب اونوقت میگن چرا طرف اختلاس کرد ؟ یه وخ میبینی یارو اصن تو فکرش نیست ، میان بغل بغل میذارن توی دامانش و میرن ! حالا هی از این انکار ، از اونا اصرار ...

منو اما ، به سگ اخلاقی میشناسن خوشبختانه . همونقدری  با مراجعینم مدارا میکنم و احترام میذارم که توقع دارم توی ادارات با خودم رفتار بشه ، خیلی مقیدم به این امر ... ولی این لبخند و خوش خلقی و احترام فقط تا وقتیه که مراجعم نخواد با پستش مانور قدرت بده یا با مایملکش برای خود احترام بخره و یا حتی در موقعیت فعلی کارش رو پیش ببره !

دکتری ؟ باش ! 

کل داربست های این شهر رو تو میزنی ؟ بزن !

 پیمانکار قرارگاه خا.....  هستی ؟ بسلامتی و مبارکی و میمنت !

 نماینده  و . ف هستی ؟ قربون جدت !

 ولی الان برای من یکی مثل دیگرونی که  باید کارت از کانال قانونیش راه بیفته و بند پ شامل حالش نمیشه ، برو قربونت ، برو تصدقت  ، برو ته صف ، مثه بقیه ، من نه برای برجهای نداشته ام داربست میخوام و نه میخوام بچه ام رو استخدام کنی ، نه هیچ توقع دیگه ای ازت دارم ، هدیه ام قبول نمیکنم ، بخصوص سررسیدهای مورد دار که بعد از اینکه کادو دهنده از اتاق رفت بیرون و بازش کردی هر چیزی از لابلایش ممکنه بیاد بیرون !

من با افتخار کارت رو انجام میدم چون وظیفه ام هستش و برای همین اینجا نشستم ولی اگه ببینم حس میکنی میتونی منو بخری ، با کمال احترام میزنم توی دهنت ! محکم هم میزنم ، لحنم هم بد میشه ، رفتارم هم مطلقا خانومانه نیست دیگه ! 

خدا میدونه امروزاز ٧ صبح تا ساعت ٣/٥ چجوری گذشته ، همه مون روی دور تند بودیم و من رسما نتونستم با هیچکدوم از همکارها یه کلمه حرف بزنم بسکه توی هر اتاق و راهرو و کریدور و لابی و دم در و توی کوچه آدم ریز و درشت از سرو کولمون بالا میرفت ! شنبه هم که مرخصیم شد مزید بر علت ...

تازه رسیدم خونه  ، جناب سروان منزل نامزدشون ناهار دعوت بودند ، ما هم موقعیت را مقتضی دانسته ناهاری شاهانه تناول کردیم ، خب چرا نباید به خودم احترام بذارم و یه روز هم باب میل خودم غذا بخورم ؟

این بود که از فرصت استفاده کرده تنبلی رو به حد اعلای خود رسانده و نیمرو ی جانانه ای فراهم نموده ، درون ماهیتاوه ، روی زمین ، بدون سفره ( توی سینی بود دیگه - نون رو که نمیشد بذارم روی فرش !!) با ترشی فلفل خوردیم و ای جای شما خالی .... آی جاتون خالی ... خیلی چسبید !

الان هم باید دست بکار درست کردن چند مدل غذا بشوم برای این سه چهار روزی که نیستم تا همسردلبند طفلکی که نمیتونه پروژه اش رو رها کنه و همراهم به سفر بیاد  شب سر بی شام زمین نذاره و ناهارش رو هم با خودش ببره چون نمیتونه غذای شرکت رو بخوره و من  هم که طبق معمول در کارزار تخلیه منزل و داستانهای مربوط به اون تنهام... البته جناب سروان و نامزدشون همسفرم هستند ولی توقع ندارم که اونا شریک مصایب من باشن در این ماجرا ! گو اینکه خانه ای که تخلیه میشود بزودی به سکونت آنها اختصاص داده خواهد شد ، ولی دارن میان که به قول خودشون برن  دو واحد "  همسرانگی  در سفر " پاس کنند ، جهت دستگرمی !


[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:14 ق.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (19) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 83218

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ