لیلیت
قالب وبلاگ

دومین یکشنبه ی ماه می هستش و روز مادر ...


بچه های من اهل تبریک گفتن نیستن ، روز مادر ایرانی اسلامی رو تبریک نمیگن چون به ده می معتقدند ، بعد ١٠می هم که میشه فکر میکنن توی جمادی الثانی تبریک گفتن دیگه چیزی نمیگن .... 

چرا فکرم رو درگیر میکنه ؟ نه که برام مهم باشه این تبریکه ؟

نمیدونم ، گاهی میگم شاید به حد کافی مادر نبودم براشون ؟ یا شاید هم عادت کردن  و فکر میکنن وظیفه ی منه که حواسم به همه ی مناسبتها باشه ؟ 

اگر اینطوره چرا روز پدر رو فراموش نمیکنن هرگز ؟ پسرک راه دور خودش رو شرحه شرحه کرد از راه دور بسکه شعرهای عاشقانه سرود برای پدرش  و ترانه هایی  که باهاشون خاطره داشت با پدرش رو براش  از سان کلود لینک کرد ...  


فکر میکنم علت این فراموشی جمله ای باشه که پسرک کوچکم وقتی نوجوان بود گفت :


خدایا ! من چیکار کنم که مامانم باباست و بابام مامانه !!!


این خود گویای احساسیست که بچه ام نسبت به من داره ... وقتی خیلی مردی ،قاعدتا نباید توقعات زنانه داشته باشی ، اینو یادتون باشه ...


بچه تر که بودند ، هر وقت به مناسبت روز مادر ازم میپرسیدند : مامان چی دوست داری برات هدیه بگیریم ، همیشه میگفتم : هیچی ، من واقعا به چیزی نیاز ندارم ، پولهاتون رو پس انداز کنین بیشتر خوشحال میشم !

همسر دلبند غر میزد که اینجوری عادتشون نده ..   الان از اینکه برات هدیه نگیرن. ناراحت نمیشی ولی وقتی سنت بالاتر رفت و اونها هریک زندگی های مستقلی داشتند ، چشمت به در میمونه که به دیدنت بیان و با هدیه ای خوشحالت کنند ولی اون موقع دیگه عادت کردند به اینکه مامانمون به هیچی نیاز نداره .. 


از مامانتون یاد کنین ، ولو به قدر یک تلفن ... دلمون نازک میشه اینجور روزا ...


[ یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 ] [ 05:49 ب.ظ ] [ لیلیت ] [ نظرات (9) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
خوش آمدید
لینک دوستان
امکانات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 84343

  • paper | اخبار وب | تیم بلاگ